بهترین و پربار ترین مطالب روز

بهترین و پربار ترین مطالب روز
 
همه جور مطلب هست فقط باید پیدا کنی


توصيه براي زندگي بهتر: 1- بيائيد گناه نكنيم زيرا هرچه كم گناهتر = زندگي بالذت تر و بدون درد سر تر = پس پيش به سوي موفقيت و خدا با گناه نكردن    2-  در باطن بهتر از ظاهرت باش    3- خوش خلق باش     4-  آنچه فايده ندارد ترك كن و انجام نده     5- و بدان از دنيا آن براي تو ميماند كه به كار آخرتت آيد پس فريب مال دنيا را نخور و دنبال پول كثيف و مال حرام نرو و به همه خوبي كن    6- تا ميتواني كار كن تا محتاج هيچ كس نشوي


 


همه چيز درباره مرگ ، فوت كردن ، قبر ، روح و ارواح مردگان و داستانهايي از لحظه جان دادن به بعد و بعد از مرگ چه اتفاقاتي بر ما خواهد افتاد

شامل چندين مقاله و قسمت مختلف در اينباره


تذكر و توصيه : مطالب تست شده نميباشند و طلاي علي فقط بخاطر اطلاع رساني مطالب را در اختيار شما ميگذارد و مسئوليت مطالب به عهده خود سايتهاي ارائه كننده ميباشد + بعلت پايين بودن سرعت خطوط دايل آپ تلفن و اينترنت در ايران و بالا بودن حجم صفحات سايت طلاي علي لطفا بيشتر صبر نماييد + ميتوانيد پس از ديدن كامل صفحات درخواستي اتان از طلاي علي ارتباط با اينترنت را قطع كرده و با صبر و انديشه و حوصله صفحات را مطالعه فرماييد ، براي راحتر پيدا كردن مطلب درخواستي خود در صفحات بلند از قسمت EDIT جستجوگر اينترنت خودتان گزينه Find را انتخاب نماييد و كلمه كليدي درخواستي خود را پيدا كنيد ، انشا الله همه با هم بهشتي شويم .


 

 

 

 

 

گريز از چنگ مرگ

روايت شده :روزي عزرائيل به مجلس حضرت سليمان(ع) وارد شد،ودر ان مجلس همواره به يکي از اطرافيان حضرت سليمان(ع)نگاه مي کرد پس از مدتي عزرائيل از آن مجلس رفت.
آن شخص به سليمان(ع)گفت:"اين شخص چه کسي بود؟ ".سليمان (ع)فرمود:او عزرائيل بود.او گفت به گونه اي به من مي نگريست که گويا در طلب من بود(تا مرا قبض روح کند)
سليمان گفت:اکنون چه مي خواهي؟
او که وحشتزده و دستپاچه شده بود،به سليمان(ع)عرض کرد:براي خلاصي من از دست عزرائيل،به باد فرمان بده که مرا به هندوستان ببرد.حضرت سليمان به باد فرمان داد او را سريع به نقطه اي از هندوستان برد.در جلسه ي بعد که سليمان با عزرائيل ملاقات کرد،به او فرمود:"چرا به يکي از همنشينان من پياپي نگاه مي کردي؟ "
عزرائيل در جواب گفت: من از طرف خدا مامور بودم در ساعتي نزديک به آن ساعت،جان او را در هندوستان،قبض کنم،او را در اينجا ديدم و تعجب کردم،به هندوستان رفتم و در آنجا او را يافتم و جانش را گرفتم

 

 


 

 

عواملي که باعث فشار قبر مي شوند

عواملي که باعث فشار قبر مي شوند
به طور کلي کفرو فسق و ظلم و اعمال نا شايسته موجب مي شود که انسان به فشار قبر مبتلا گردد ولي مطابق روايات پاره اي از اعمال در اين راستا نقش بيشتري دارند مانند:
1-نمامي (سخن چيني)
2-عدم پرهيز از ادرار
3-سوء خُلق نسبت به خانواده
4-تباه نمودن نعمت ها و عدم بهره گيري صحيح از آن ها
5-6-خواندن نماز بدون وضو و ياري نکردن مظلوم و ضعيف در برابر ظلم چنانکه روايت شده:
يکي از روحانيون خوب بني اسرائيل از دنيا رفت در عالم قبر پس از گفتگو يک تازيانه به او زدند که قبرش پر از آتش شد زيرا او يک بار نماز بي وضو(از روي عمد)خوانده بود و از کنار مظلوم ضعيفي عبور کرد و به او ياري ننمود

 

 

 

 


 

عواملي که باعث رفع يا کاهش فشار قبر مي شوند
 

به طور کلي کارهاي نيک نقش به سزايي در آرامش روح در عالم برزخ و رهايي از فشار قبر دارد ولي مطابق روايات بعضي از اين اعمال نقش بيشتر دارند مانند:
1-نماز شب و کامل نمودن رکوع
2-صدقه و نماز مخصوص
3-نماز وحشت
4-حج
5-مُردن در جمعه
6-نهادن دو چوب تر همراه ميت
7-ريختن اب روي قبر
8-خواندن بعضي از سوره هاي قرآن

 

 

 

 


 

 

ياد معاد

 

ابن بطوطه در سفرهاي خود که به شيراز امده مي گويد:
در جنب مسجد جامع بازاري بود که مثل ان نديده بودم در اين بازار چشمم به يک نفر نوراني متقي افتاد که در مغازه اش نشسته قران مي خواند رفتم سلام کردم نشستم از من پذيرايي کرد گفتم شما اينجا چه کار مي کنيد گفت من شغلم تجارت است هر  وقت مشتري نباشد قران مي خوانم سپس فرش را عقب زد ديدم قبر است گفت اين گور خودم است کنارش مي نشينم و براي خود قران مي خوانم وصيت کردم که مرا اينجا دفن کنند گورم را اينجا کنده ام که گول دنيا را نخورم

 

 


 

 

امام هادی علیه السلام فرموده اند:

اُذکُر مَصرَعَکَ بَینَ یَدَی أهلِکَ، وَ لا طَبیبٌ یَمنَعُکَ وَ لا حَبیبٌ یَنفَعُکَ

 

هنگام جان دادن در برابر خانواده، خود را به یادآور که نه طبیبی می تواند مرگ را از تو دور بگرداند و نه دوستی می تواند تو را یاری نماید.

 

(بحارالانوار، ج75، ص 370؛ میزان الحکمة، ج10، ص 579

 

 


 

 

پيام به خاک نشينان

اي خاک نشيناني که سخنان مرا مي خوانيد يا مي شنويد!! به مردم بگوييد:اگر پرده ي ناداني از برابر چشمانمان کنار رود خار و خونابه ي اندوه را در چشم و دلمان خواهيم ديد..............اي زندگان خاک نشين!! از کساني مانند من تقوا و ترس از خدا را از ياد بردند عبرت بگيريد مبادا کاري کنيد  که آيندگان از شما سرنوشت تلخ عبرت بگيرند .............اي زندگان عالم دنيا !! اگر انچه را که ما مي بينيم شما مي ديديد همانند زنان فرزند مرده که مشت عزا و اندوه به سينه مي کوبند و اشک جدايي از ديده مي بارند سراسيمه و پريشان سر به بيابان مي گذاشتيد و بر کردار زشت خويش اشک پشيماني مي ريختيد و آن چنان آشفته پريشان احوال و سرگردان مي شديد که دارايي خويش را بي نگهبان رها مي کرديد و سر به کوه و دشت مي گذاشتيد...............شما اي انسان ها !! بدانيد بالاخره از دنيا و آنچه در آن  است روزي دست خواهيد کشيد و از آن جدا خواهيد شد و به راهش روان خواهيد گرديد که ما آن راه را رفتيم ما با آن همه قدرت و توانايي که داشتيم روزي پيکر بي جانمان را با ناتواني بسيار بر مرکبي چوبين سوار کرده اند و به سوي قبرستان خاموش بردند و در قبر ميهمان اعمالمان کردند..................به هوش باشيد براي جسم ما از اغوش زمين گوري و از مال هاي دنيا کفني و از استخوان پوسيده ي مردگان گذشته همسايه و همخانه اي بر گزيدند همسايه اي که هر چند با بانگ بلند او را فرياد زني او نمي شنود و پاسخ نمي دهد......................بدانيد همانگونه که روزي عريان قدم به عالم خاک گذاشتيم روزي برهنه درون خاک خواهيم خفت و به ديار خاموشان مي شتابيم.اکنون ما در دياري هستيم که اهالي ان جملگي در هول و هراسند در ميان گروهي هستيم که به ظاهر آسوده خوابيده اند اما در واقع اسير و گرفتارند انان هيچ وقت به اقامتگاهمان نمي ايند و با ما انس نمي گيرند و با همه ي نزديکي همچون همسايگان با هم معاشرت نمي کنند
اي بندگان خدا ! اکنون که در ارامش هستيد و قلم فرشتگان نويسنده ي کردار به کار است به کردار و رفتار پسنديده بکوشيد حال که توبه ي توبه کنندگان با ايمان پذيرفته و قبول مي گردد هرچه زودتر توبه ي حقيقي کنيد..................اي مردمي که کوشش شما به دست آوردن دنياست !! اين را بدانيد که بهره ي هر يک از شما از اين همه ثروت دنيا يک قطعه ي کفن و يک قطعه ي زمين به قدر درازي و پهناي شماست...............اي مردم دنيا تا فرصت داريد و مرگ گريبانتان را نگرفته است باقي مانده ي عمر را غنيمت دانيد و خانه ي قبر و عالم برزخ و قيامت خود را آباد و اصلاح کنيد .............. اي فرزندان دنيا !! تا چشمانتان باز و گوش هايتان شنوا و زبانتان گويا است از دفتر زندگي پر خاطره ي ما عبرت بگيريد و آنچه را که دشمنان دين و از خدا بي خبران به شما گفته اند از آن دوري نماييد و از عقوبت سرنوشتتان در بيم و هراس باشيد.

 


 

 

 

 

در برهوت چه خبر است؟

روزها همچنان مي گذشت و حرکت ادامه داشت هرچه به کوه نزديکتر مي شدم ان را بلند تر و سخت تر ميي ديدم.رفتار گفت برهوت که اخرين منزل ماست پشت همين کوه است تمام گنه کاران و مجرماني که از اول دنيا مرده انددر انجا منزل دارند.رفتار دائم به من مي گفت:نزديک است به ارزويت برس و به سرزمين برهوت وارد شوي گفتم : اي رفتار! به نظر تو برهوت چه جور جايي است؟گفت:تو از همسفر شدن با من به خاطر بوي متعفنم و قيافه ي زشتم بارها اظهار ناراحتي کردي اما در انجا ارزو خواهي کرد که اي کاش!تا قيامت همچنان با من راهپيمايي مي کردي وهر گز به سرزمين برهوت نمي رسيدي!گفتم :اي رفتار اين طور که تو مي گويي بهتر است در رفتن عجله اي نکنيم يک روز هم که ديرتر به انجا برسيم بهتر از زود رسيدن است رفتار گفت:اي بدبخت فلک زده!به ياد مي اوري که در دنيا براي گناه کردن شتاب بسيار مي کردي الان هم نمي تواني براي رسيدن به نتيجه ي گناهت تاخير کني .مقداري از راه را طي کرديم که رفتار فرياد زد و گفت:رسيديم اين هم سرزمين برهوت و ناگهان تعدادي شکنجه گر امدند و مرا بردند...  

 

 

 

 


 

 

 

 

سرزمين دروغ گويان

مدتي عذاب نديدم که رفتار گفت به خاطر فاتحه و خيراتي است که برايت فرستادن بعد از ان همه راه به کوهي رسيديم رو  به رفتار کردم و گفتم مي داني پشت اين کوه چه خبر است؟ گفت بلي وادي عذاب پشت اين کوه قرار دارد و به مجرد که به انجا برسي داخل اتش مي شوي و عذاب گناهکاران از اينجا شروع مي شود و هر منطقه اي مخصوص يک گناه است اکنون برايت سرزمين هايي  که مجرمان در ان عذاب مي شوند را برايت معرفي مي کنم:سرزمين دروغ گويان-رباخواران- زنا کاران- روزه خواران- منافقان-غارت گران بيت المال-غيبت کنندگان و......
سرزمين دروغ گويان
در مورد حرف هاي او انديشه مي کردم که از دور تعدادي درختان جداي از هم نمايان شدند در ميان درختان حوض بسيار بزرگي که پر از اب و گل هاي زيبا و رنگارنگ بود ديده مي شد از ديدن چنين منظره ي روح بخش تعجب کردم و گفتم شايد خانواده ام باز برايم خيراتي فرستادند.اما هنوز از اين فکر و خيال فارغ نشده بودم که ان زيبايي ها يک باره به صحنه ي بسيار غمگيني تبديل شد. برگ هاي زيبا ي درختان به سرعت از درختان جدا مي شد و ان گل هاي زيبا پژمرده مي شدند خورشيد با اين بزرگي ضعيف مي شد و نيروي خود را به مرور زمان از دست مي داد بسيار تعجب کرده بودم مقداري نزديک شديم که ناگهان ديديم چند نفر با سرعت به سوي ما مي ايند در حالي که مردي را با زنجير روي زمين مي کشيدند تا نزديک ما رسيدند.بعد او را به پشت روي يخ ها انداختند يکي از انان با قلاب اهنين بسيار تيز طرف چپ چهره با نيمي از بيني و چشمش را تا پشت سر پاره کرد بعد قلاب را بيرون اورد و متوجه طرف راست صورت او شد وان کار را مدام تکرار مي کرد ان مرد مرتب داد و فرياد مي کرد و شکنجه گران در کمال خونسردي مشغول کار خود بودند با خود گفتم بهتر است خواهش کنم تا براي چند دقيقه دست از شکنجه ي او بردارند تا بتوانم از او سوالاتي کنم.جلو رفتم و گفتم مگر اين مرد چه گناهي کرده گفت اين مرد دروغگو است و اين نوع عذاب مخصوص ادمهاي دروغگويي مثل اوست
امام حسن عسگري مي فرمايد:«تمام ناپاکي ها و زشتي ها در خانه اي قرار داده شده است و کليد ان دروغگويي است»
پنج شنبه ي موعود
بعد از ظهر روز پنج شنبه پرواز کردم و به سوي منزل خود امدم وقتي وارد خانه شدم ديدم هر کس مشغول کار خود است مادر و خواهرانم تعدادي از اقوام و خويشان ان جا حضور داشتند ولي هرچه نگاه کردم فرزندانم و همسرم را نديدم با بي صبري منتظر بودم که انان از من يادي کنند يا فاتحه اي برايم بخوانند هر چه صبر کردم خبري نشد اقوام مي خواستند بروند و مادر و خواهرانم نيز مي خواستند به منظور گردش از خانه خارج شوند ديدم کسي به ياد من نيست و به زودي مرا فراموش کرده اند غم سنگيني وجودم را فرا گرفت با وجود اينکه مي دانستم اهالي خانه نه مرا مي بينند ونه صدايم را مي شنوند گريه کنان فرياد زدم و گفتم:شما را به خدا در حق من مهرباني کنيد مرا به خاطر اوريد و بر غربتم رحم کنيد!من به عذاب سختي دچار شده ام اينقدر بخيل نباشيد.اگر نمي خواهيد پول خرج کنيد انفاق نماييد فاتحه اي برايم بخوانيدخواهش ميکنم ته مانده ي سفره ي تان را که پيش پرندگان . مرغان مي ريزيد به نيت من بيندازيدو ثوابش را به روح من هديه کنيد.
واي بر من!!اگر ان موقع که در دنيا بودم از انچه داشتم مقداري انفاق مي کردم امروز محتاج شما نبودم.
                 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

 ابتداي راه برهوت

 

ابتداي راه برهوت
به هر حال ان شب هم سپري شد و سپده ي صبح دميد افتاب بالا امد و ژاله هاي بامدادي در برابر پرتو تيزش به سرعت دور مي شدند  صحنه ي روز قبل نبود وقتي با دقت نگاه کردم خود را در بياباني بي ابتدا و بي انتها ديدم به رفتار گفتم اينجا کجاست؟گفت:اينجا ابتداي سفر ما به سوي سرزمين برهوت در وادي يمن است مجرمان و مفسدان و جنايتکاران و گناهکاران از اينجا حرکت مي کنند گفتم:برهوت کجاست؟رفتار گفت بياباني است که گناهکاران در عالم برزخ تا روز قيامت روزها را در انجا به سر مي برند و منزلگاه انان خواهد بود و شب ها را به شما اجازه مي دهند تا به قبرستاني که اجساد در ان دفن شده اند برويد و وضعيت جنازه ها را مشاهده کنيد و در اين هنگام عذاب هاي زيادي از جمله گرماي طاقت فرسا تشنگي طاقت فرسا حمله ي جانوران و پذيرايي با گرزهاي اتشين متوجه من شد
مراسم شب هفت
به رفتار گفتم:ديگر طاقت ندارم مدتي در اينجا استراحت کنيم رفتار گفت اين فکر خوبيست و بدان که امروز روز پنج شنبه است و تو مي تواني بعد از ظهر به خانه ات بر گردي و اهل و عيال و خويشاوندانت را ببيني شايد خويشان و دوستانت براي تو فاتحه اي بخوانند يا صدقه و خيراتي به نيت تو بدهند گفتم صدقه و خيرات به چه دردي مي خورد؟ گفت: اي احمق!اين ها عذاب و شکنجه ي تو را کاهش مي دهد و سلامتي و استراحت تو را بيشتر و راه را براي تو هموارتر مي کند چند ساعتي که گذشت رفتار رو به من کرد و گفت:الان وقت ان است که به خانه ات باز گردي زيرا خانواده ات در حال برگزاري مراسم شب هفت تو مي باشند من اول حرف او را باور نمي کردم تا اينکه او زنجيرهاي پايم را باز کرد و من به پرواز در امدم چيزي نگذشت که روي شاخه ي درخت منزلمان فرود امدم و متوجه شدم خويشان و دوستان در جنب و جوش و رفت و امدند ان ها به فکر همه چيزبودند و تنها چيزي که در يادشان نبود من بودم انان فقط نگران اين بودند که مبادا ميهماني به خوبي برگزار نشود و شرمنده و سر شکسته شوند با غروب افتاب ميهمانان دسته دسته وارد منزل ما شدند و پس از صرف شام و ميوه و چاي و شربت يکي از انان اعلام فاتحه کرد و انان دسته جمعي فاتحه اي خواندند و يکي يکي با خداحافظي از اهل خانه منزل را ترک کردند و به سوي خانه هاي خود روانه شدند و من به زودي از خاطرشان رفتم.

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

قبرستان روزها جاي تو نيست

به علت توصيف نکير و منکر در پست هاي قبل از نوشتن ويژگي هاي انها در اين قسمت صرف نظر مي شود
قبرستان روزها جاي تو نيست
پس از ناپديد شدن ان دو فرشته به فاصله ي چند لحظه تعدادي موجود وحشتناک ديگر ظاهر شدند و مرا داخل صندوقي اهنين و اتشين که گويي هفت جوش بود و به اندازه ي قامت من ساخته بودند انداختند و در ان را با پيچ و مهره محکم کردند وان صندوق به اندازه ي تنوره ي سماوري کوچک و باريک شد به طوري که استخوانهايم در هم شکست عصاره ي بدنم به صورت ماده اي سياه گرفته شد و مرا از قبرستان بيرون بردند بعد از طي مسافتي درب صندوق را باز کردند و مرا بيرون اوردند در تمام مدتي که در صندوق بودم گمان مي کردم اين همان جهنمي است که در دنيا نام ان را شنيده بودم يکي از ان موجودات گفت روزها قبرستان جاي تو و امثال تو نيست براي اينکه با روشن شدن هوا ارواح پاک مومنان به قبرستان مي ايند تا کساني را که به زيارت اهل قبور مي ايند ببينند و براي انها از خدا طلب بخشش و موفقيت کنند و شما گناهکاران شبها فقط مي توانيد در قبرستان باشيد و مرا بار ديگر در ان صندوق انداختند و همان عذابها را دوباره کشيدم

 

 رفتار زشتم انيس من شد
گمان مي کردم که اين وضعيت تا قيامت ادامه خواهد داشت اما بعد از چند ساعت ديواره هاي صندوق از هم باز شدند من در وضعيتي نبودم که از ان بيرون بيايم همچنان در ميان ديواره هاي سوزان ان مي سوختم و ناله مي کردم به اطراف نگاه کردم ديدم کسي به طرف من مي ايد خوشحال شدم و با خود گفتم:خوب شد تنها نماندم و رفيق راه پيدا کردم وقتي نزديک شد ديدم موجودي سياه با قدي بلند بد بو زشت کثيف با لبهاي کتفت و دندانهاي دراز جلو امد و گفت مرگ بر تو باد و با اين جمله دشمني با من را اعلام کرد چنان که از قيافه اش پيدا بود او جلو امد و مرا از صندوق بيرون اورد از بوي بد و زننده ي او چنان ازرده شدم که حاضر بودم در ان صندوق اتشين بمانم و ان همه عذاب و ناراحتي را تحمل کنم اما سرنوشت چنين بود و من از خود اختياري نداشتم بوي زننده ي او چنان بود که اگر در يکي از شهر ها ان بو پيدا شود همه ي مردم ان شهر از ان بو فرار مي کنند از او پرسيدم اسم تو چيست گفت همزاد تو و اسمم جهالت لقبم کجرو کنيه ام ابو الهول شغلم فساد و فتنه انگيزي است او هريک از عناويني که مي گفت به وحشت من افزوده مي شد تا او گفت نام اصلي من عزرائيل ابليس شيطان و ان کسي که تو او را خداي خود قرار داده بودي سايه به سايه ي تو مي ايم تا در جهنم همديگر را ملاقات کنيم....

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

سخنان قبر با من

سخنان قبر با من
وقتي که مرا داخل قبر گذاشتند شنيدم زمزمه اي از ان بلند است ومي گويد:من خانه ي غربتم خانه ي وحشتم خانه ي مارها و عقربها وخانه ي کهن و فرسوده هستم.بعد به من خطاب کرد و گفت:اي انسان نمک نشناس به درون من نه خوش امدي و نه به جا امدي سوگند به ان خدايي که تو و همه ي خلايق را خلق کرد موقعي که بر روي من راه مي رفتي تو را دشمن مي دانستم و ار کردارت ناراحت بودم واکنون که در شکم من قرار گرفتي دشمني من با تو بيشتر شده و به زودي دشمني مرا خواهي ديد چنان جسد تو را فشار دهم که استخوان هايت خرد شود به دنبال اين سخن ناگهان فشاري به من وارد کرد که دنده هاي راستم در دنده هاي چپم فرو رفت گويا شيري که از مادر خورده بودم از بيني و سر انگشتانم بيرون امد بعد از ان از پايين پايم دري به سوي دوزخ باز شد به طوري که حرارت و شعله هاي اتش را در قبرم احساس کردم و جايگاه خود را در اتش ديده بودم سپس مردي زشت صورت زشت سيرت و بد بو داخل قبرم شد در حالي که طبقي در دست داشت.در ان طبق از ميوه ها و غذا هاي جهنمي و ظرفي از اب ها ي جوشان و تلخ و بد بو به من تعارف کرد وگفت:قبل از هر چيز مجبوري از اين ها بخوري؟!به او گفتم اي زشت صورت و اي زشت سيرت تو چه کسي هستي وداخل قبر من چه کار مي کني و از جان من بيچاره چه مي خواهي؟گفت من کردار زشت و اعمال نا رواي تو هستم که در دنيا انجام مي دادي هنوز حرف من با ان مرد تمام نشده بود که ناگهان بادي مسموم و دودي سياه همراه با اتش در قبرم وزيد و نود ونه مار عظيم الجثه بر من مسلط شدند و تا روز قيامت بر من نيش مي زدند.ان مرد به من خطاب کرد و گفت:مي داني اين چه مارهايي هستند؟اگر يکي از اينها در دنيا پيدا شود واز مغرب زمين به مشرق زمين بدمد ديگر درخت وگياهي در روي زمين نمی روید چرا که زمین از دمیدن ان خاکستر می شود.
داخل قبر شدم
وقتی تمتم تشییع کنندگان به سوی خا نه ها ی خود  باز گشتند من غریب و تنها با چشمانی پر از نگرانی و اضطراب از حواذث اینده به فکر فرو رفتم چند ساعتی که در خود فرو رفته بودم خیلی بر من سخت گذشت بالای سر جنازه نشستم و مدتی به ان نگاه می کردم بعد از انکه جنازه ی خود را تنها و بدون رفیق در میان قبر تنگ و تاریک مشاهده کردم ومدتی به حال او حسرت خوردم و از قبر بیرون امدم دیدم هوا تاریک شده و هیچکس در میان قبرستان نیست توان گریز داشتم هر چه هوا تاریکتر می شد بر وحشت من افزوده می شد از ان فشار روحی که به من وارد شده بود گریه ام گرفت و به فکر اعمال بد خویش افتادم و ارزو کردم :ای کاش من هم با مردم بر میگشتم و تمام عمر خود را به عبادت مشغول بودم...

 

 

 


 

 

 

 

شب اخر عمر

تشييع جنازه
خانواده اقوام و دوستان جنازه را از سرد خانه تحويل گرفته و در امبولانس گذاشتند مراسم تشييع شروع شد.امبولانس اهسته حرکت مي کرد من بالاي امبولانس ايستاده بودم و تشييع کنندگان را تماشا مي کردم که در ميان انها حيوانات گوناگوني هم وجود داشتند که من از انها مي ترسيدم ولي مردم نمي ترسيدند.ان حيوانات انسانهايي بودند که مانند من در اثر گناه باطن انها عوض شده و از صورت انسان به صورت حيوان در امده بودند امبولانس و تشييع کنندگان به گورستان رسيدند و تابوت را از امبولانس بيرون اورده و به غسالخانه بردند.
جنازه را غسل دادند
جنازه ام را روي سنگ غسالخانه گذاشتند و مرا لخت مادرزاد کردند وقتي غسال مي خواست لباسهايم را از بدنم بيرون اورد فرياد زدم و گفتم:اي غسال!تو را به خدا قسم!لباسهاي مرا به ارامي از بدنم بيرون اور زيرا تازه از برخورد و حضور با ملک الموت غافل شدم.جناب غسال اماده ي غسل شد و هنگامي که مي خواست اب روي بدنم بريزد فرياد زدم و گفتم:تو را به خدا اب را ملايم کن و دست خود را به ارامي روي بدنم بکش زيرا بدن من در اثر خارج شدن روح مجروح شده  اما غسال به فرياد ها ي من توجه نمي کرد زيرا فرياد ها ي من فرياد هاي برزخي بود و گوش او گوش مادي بعد از غسل وکفن بالاخره جسم بي جان مرا در تابوت گذاشتند و از غسالخانه بيرون اوردند تابوت روي دست اقوام به سوي قبرستان به حرکت در امد با ظاهر شدن قبرستان غم هاي عالم بر دلم نشست جمعيت از کنار قبرهاي متعدد گذشتند تا اينکه از دور سياه چالي اشکار شد و وحشت و اضطراب سرتاسر وجودم را فرا گرفت بعد از نماز خواندن بر جنازه ام و به جا اوردن اعمال قبر مرا در قبر گذاشتند...

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

محتضر... حالات چند ساعت قبل از فرا رسيدن مرگ(ملک الموت) را گوينديعني زماني که يک شخص نا توان بر روي زمين افتاده و منتظر فرشته مرگ است تا مرگ او را فرا گيرد
يکي از لحظه هاي سخت هر شخص محسوب مي شود حالا چه ان شخص مومن باشد و يا غير مومن چرا که ان لحظه منتظر ملک الموت است و همانطور که خودش در مورد مرگ در طول عمرش شنيده بود و يا اينکه خوانده بود و از چهره وحشتناک ملک الموت(عزرائيل)شنيده بود حالا منتظر او است و با ترس با حالتي پر از عرق سرد به اطراف نگاه مي کند اهل و عيال و خويشاوندان جمع اند و يا در ذهنش تداعي مي کند با سکوت(به علت ترس) به اطرافيان و يا به اطراف نگاه مي کند غصه و بغض عجيبي گلوي او را فرا گرفته انگار زير چنديد تن بار قرار گرفته است بدن او سنگيني مي کند نمي داند چه بلايي بر سرش مي ايد به فکر زن و اهل و عيال خويش است دوست ندارد بميرد نفس هاي عميق همچو اه مي کشد سعي مي کند با اطرافيان چند کلامي صحبت کند چند کلمه اي سخن مي گويد سخن گفتن چنان برايش سخت است که انگار زبان به سقف دهان چسبيده تمام اعمال زندگيش به خصوص زن و فرزندش جلوي چشمش است چه لحظه ي سخت و دردناکي است
در قران کريم اي چنين مي خوانيم:
و هنگام بيهوشي و سخت مرگ به حق و حقيقت فرا رسيد اري  همان مرگي بود که از او دوري مي جستي
واين حالتي است بسيار دشوار  که سختي ها و دردها از هر طرف محتضر را فرا مي گيرند تا مرگ او فرا رسد به فکر مال خويش است شدت درد يا مرض بيشتر مي شود دخالت شيطان زياد مي شود شخص محتضر را به وجود خدا مرگ و عالم برزخ و غيره به شک مي اندازد تا اشهد نگويد وسوسه ي شيطان زياد مي شود ناگهان زبان محتضر از کار مي افتد او هيچ سخني نمي تواندبگويد فقط مي بيند و مي شنود و به فکر فرو مي رود بعد از او چه بلايي بر سر خانواده اش مي ايد اموالي که عمري به دنبالش دويده و به دست اورده ام چه مي شود تمام خطاها و گناهان جلوي چشمش است صداي گريه اطرافيان زياد است ناگهان ديگر صدايي نمي شنود به خيال اينکه مرده ولي مي بيند که زنده است و عقلش کار مي کند
چرا ديگران گريه نمي کنند؟
چرا ديگر من صدايي نمي شنوم؟
غصه و ترسش زياد مي شود ناگهان در ميان چند تن با صورتي نوراني که راس انها رسول خدا و حضرت علي است حاضر شده و بر شخص محتضر نگاه مي کنند اگر شخص محتضر مسلمان باشد با صورتي خندان او را نگاه مي کنند و او را در نزد خود مي خوانند و تبريک مي گويند ولي اگر ان شخص کافر يا جاهل باشد با خشم و غضب بر محتضر نگاه مي کنند و به عذاب خداوند نويدش مي دهند شخص محتضر انها را مي بيند و فکر ان را مي کند که چرا اطرافيان انها را نمي بينند چه شده چه بلايي بر سرم امده بعد از مدتي ان بزرگواران ناپديد مي شوند و ناگهان فرشته ي مرگ ظاهر مي شود چهره ي غضبناک و وحشتناک عزرائيل بستگي به اعمال هر شخص دارد يعني هر چه اعمال زشت و بدش زياد باشدبه همان اندازه وحشتناک خواهد بود و بالعکس خوشرويي در مومنين هيبتي وحشتناک که زبان ناي گفتن ندارد بر محتضر وارد مي شود دست بر پاي محتضر مي زند محتضر از ترس نمي داند چه کند تمام عضلات او  از کار افتاده فرشته مرگ(عزرائيل) روح را از پاي محتضر خارج مي کند
در معاد شناسي ايت الله دستغيب چنين امده که ملک الموت روح انسان را از پاي او خارج مي سازد تا کمتر زجر بکشد و شاهد مرگش نباشد ولي در افراد کافر ملک الموت روحشان را از چشمانشان به وسيله ي ميله هاي گداخته از اتش خارج مي سازد تا شاهد مرگ و زجر خويش باشند
پس از خارج شدن روح از بدن خود را در بالاي جسمش مي بيند ديگر از ان شخص وحشتناک خبري نيست چه لحظه ي ترسناکي بود در ميان جمع تعدادي جانور به شکل سگ و خوک و الاغ و... مي بيند که گريه مي کنند خوب که نگاه مي کند متوجه مي شود که انان بر جسدش گريه مي کنند و او مرده است اري مرگ وجود دارد اين وصف حالت شخص محتضر است

 

 

 

 


 

 

 

 

 

فشار قبر...

 

عذابهاي دردناکي که جسد در قبر مي کشد را فشار قبر مي گويند
خيلي ها معتقدند که فشار قبر يعني فشار دادن جسد به وسيله ي ديواره ي اطراف قبر که اين فرضيه کاملا غلط است چرا که روح ديدني نيست و فشار قبر هم ديدني نيست قبر جاي تنگ براي جسد است ولي براي روح فضاي بسيار بزرگ و تاريک است که هيچ چيز را نمي توان ديد فشار قبر از اتش و جانوران و ماموران خداوند هستند که به جهت عذاب وارد قبر مي شوند زندگي بعد از مرگ متعلق به روح است و عذابها را هم جسم در قبر و هم روح در عالم برزخ مي بيند پس اگر دردي يا عذابي باشد همه به سراغ روح مي رود هر چند ان را جسد ببيند دردش را روح احساس مي کند امده است فشار قبر از اتش و مواد مذاب مي باشد يعني اتشي را که نکير و منکر به وجود مي اورند موجب مي شود از دهانه ي قبر مواد مذاب وارد قبر شود فضا براي روح بزرگ است از دور جانوراني مانند سگ به او حمله ور مي شوند مار و عقرب بر او مسلط مي شوند و تعدادي افراد با اشکالي بسيار وحشتناک او را مستقيم به گودالهاي اتش مي برند و او را با تازيانه مي زنند و گاهي به سرزمينهاي عذاب دوزخيان مي برند و او را عذاب مي دهند در احاديث و سخنان معتبر امده که منشا فشار قبر از چند چيز است: غيبت دروغ نمامي حسد بر نياوردن حاجت ديگران در صورت بودن توان ندادن سهمين(خمس و زکات) بد اخلاقي به خصوص در خانواده و ... مي باشد که اگر انسان تا قبل از مرگ بخشيده نشود هيچ بلايي سخت تر از عذاب فشار قبر نيست  

 

 

 

 


 

 

 

 

قبر...

جايگاه تنگ و تاريک که مردگان را در ان مي گذارند
در حال گذاشتن جسد در قبر روح نظاره گر اين صحنه است ناگهان متوجه مي شود دور جسدش در قبر پر از جانوراني مانند مار و عقرب و ... است که به جسد او حمله مي کنند و مي بيند که اطرافيان با ان جانوران کاري ندارند انگار انان را نمي بينند روح به خاطر علاقه به جسم به داخل قبر رفته تا جانوران را از جسد دورسازد ولي هيچ کاري نمي تواند بکند و اگر اعمال نيکش زياد باشد اعمال نيک شبيه افراد قوي هيکل وارد قبر مي شوند و ان جانوران را دور مي سازند و اگر اعمال نيکش کم باشد عذاب در قبر شروع مي شود چرا که قبر اولين منزل است دري است که به عالم برزخ باز مي شودپس از خاک سپاري جسد روح در کنار ان مي نشيند(ولي در کتابهاي معتبر چنين امده است که روح در قبر به بدن جسد بر مي گرددو در قبر شخص ميت زنده مي شود و سرش نيز به سقف قبر اثابت مي کند و انگاه متوجه مي شود که مرده و در قبر گذاشته شده است) اما در اينجا به خاطر احاديث و کلام خدا در قران که انسان پس از مرگ زنده نمي شود و تا روز قيامت در خاک دفن خواهد بود و در روز قيامت زنده خواهد گرديد(اکتفا مي کنيم) با ترس به اطراف نگاه مي کند عجب جاي تاريک و ترسناکي است سکوت فراوان همه جا را فرا گرفته جانوران و حشراتي به اين طرف و ان طرف مي روند و گاهي به جسد اسيب مي رسانند چه جايگاه وحشتناکي است
چنانچه در بهارالانوار چنين امده است:
اي بندگان خدا بعد از مرگ براي کسي که امرزيده نشود شديدتر از مرگ است از قبر و تنگي و غربت ان بر حذر باشيد همانا قبر در هر روز مي گويد من خانه ي غربتم من خانه ي وحشتم قبر يا باغي از باغهاي بهشت و يا گودالي از گودالهاي جهنم است تا اينکه فرمود همانا زندگي و معيشت سخت که خدا دشمن خود را از ان ترسانده عذاب قبر است همانا در قبر نود و نه مار بزرگ بر کافر مسلط مي شوند و گوشت او را نيش مي زنند قبر منزلگاه وحشتناکي است انجا فقط عقايد و ايمان خاص و خالص به خدا نياز است روح با حالت انتظار و وحشت در کنار جسد نشسته انگار اتفاقي در حال شرف است ناگهان زمين و زمان به لرزه در مي ايد صداي فرياد به گوش مي رسد انگار کسي در حال شکافتن قبر است از گوشه ي قبر دو شخص با هيکلي وحشتناک با چشماني قرمز و پر از اتش با چهره اي خشمگين صورتي سياه موهاي بسيار بلند دهاني مانند دهان شتر دندانهاي زرد و بزرگ گوش و بيني بزرگ و سر بالا لباسهايي کهنه و دستاني تابل زده با ناخن هاي بزرگ وارد قبر مي شوند اين دو مامور خدا به نام نکير و منکر(نکير يعني نکره به معناي زشت و بد هيبت و منکر براي افرادي که منکر خدا و روز جزا بودند) هستند تا از عقايد ميت سوال کنند اگر روح توانست جواب انها را با ياري خداوند بدهد که از اين مرحله و از اين منزل خلاصي يافته و به عالم برزخ رجعت مي کند ولي اگر نتوانست جواب سوالات را بدهد ان دو مامور چنان با خشم و غضب با گرزهاي اتشين بر جسد مي زنند که قبر پر از اتش مي شود و عذاب قبر(فشار قبر) محسوب مي شود و در ميان اين اتش جانوراني مانند مار و عقرب به وجود مي ايند که از دهانشان اتش خارج مي شود و جسد را مي گزند و عذابهاي مختلف ديگرکه در انتظارشان است

 

 


 

 

 

جنگ بين خوبي و بدي

به نقل از شخص عارفي که چنين مي گفت: شبي در قبرستان در حال قدم زني بودم و دعا براي اهل قبور مي خواندم نا گهان متوجه شدم جواني خوش سيما و نوراني  با بوي خوش از کنارم گذشت و وارد قبري شد
من در کمال تعجب بودم که ديدم يک حيوان سياه و وحشتناک و بد بو وارد همان قبر شد من با تعجب نزديک قبر رفته و به ان قبر نظاره کردم صداي فريا د و غرش از داخل قبر شنيده مي شد بعد از مدتي ان جوان خوش سيما با حالتي زخمي و خوني که تمام بدنش جراحت پيدا کرده بود از قبر بيرون امد و ان حيوان در ان قبر باقي ماند من به طرف ان جوان رفتم و با خواهش علت اين عمل و حسب و نسب ان جوان را جويا شدم او گفت من اعمال نيک اين ميت بودم و براي محافظت او وارد قبر شدم و ان سگ سياه اعمال  بد او بوده است و براي اذيت او وارد قبر شد و چون اعمال بد او از اعمال نيکش بيشتر بود قدرت ان حيوان هم زياد بود و من  نتوانستم در مقابل ان ايستادگي کنم و به همين خاطر از قبر خارج شدم

 

 

 

 

 


 

 

 

 

 

عالم برزخ عالم برزخ مکاني نا مشخص است که در ان از قبر باز مي شود يعني تا زماني که جسد را در قبر نگذاشته اند به معناي اين است که او هنوز به درب اين خانه نزديک نشده است و روح در اين عالم سير مي کند و سرگردان است تا اينکهبدنش به خاک بچسبد حال در قبر بگذارند يا اينکه روي زمين روي خاک بگذارند(همه از خاکيم و به خاک باز مي گرديم)اما نوع عذاب و پاداش در قبر و روي زمين باهم تفاوت دارند اما در برزخ انسانها به صورت حيوان و جانوران هستند چرا که امام سجاد(ع) فرمود
در عالم برزخ افرادي که عذاب مي شوند به شکل حيوان در مي ايند و انسان به شکل شير گرگ روباه سگ خوک گوسفند هستند که هر کدام به نوع عملشان عذاب مي شوند و علاوه بر اين جانوراني به شکل بوزينه ميمون الاغ و کفتار نيز هستند و تنها قسمتي که انسان به شکل خودش عذاب مي شود سرزمين بهوت يا جاهلان است سرزميني که افراد ان مردماني کافر بت پرست و دشمنان خدا و اهل بيتش بوده اند با چهره خود عذاب داده شد  اما مکانهايي که يک روح بايد از ان سرزمين ها عبور کند چهار منزل است و هر منزل داراي چند سرزمين با عذاب و عقوبتهاي خودش نسبت به گناهان مي باشد(سرزمين تکلف- سرزمين اماره-سرزمين لوامه-سرزمين مطمئنه)

 

 


 

 

 

 

سرنوشت ارواح مردگان در عالم برزخ

پس از استراحت روح در ان اتاق که براي همه ي مردگان مومن است دو مامور خدا که در همه حال در اين دنيا با انسان هستند و بر شانه چپ و راست نشسته اند و اعمال بد و خوب او را مي نويسند در ان اتاق حاضر مي شوند انکه بر شانه ي چپ اعمال بد و انکه بر شانه ي راست اعمال نيک را در لوح محفوظ مي نويسند حالا براي کم و زياد کردن اعمال بر روح وارد مي شوند و دقيق اعمال او را حساب مي کنند و جواز هر منزل را مهر و امضا مي کنند و در کوله پشتي او قرار مي دهند گنا هاني که مختص بر هر منزل است نوشته و همچنين استراحتگاههايي که به خاطر اعمال نيک بدست اورده همه را مي نويسند و در کوله پشتي قرار مي دهند و روي هر کدام مي نويسند جواز و توشه ي فلان منزل که هر کدام را بايد در همان منزل بدست ماموران سرزمين ها باز کرد تمام کردار انسان کوچک بزرگ همه محاسبه مي شوند پس بعد از نوشتن اعمال و تذکره ها او را داخل قفسه فلزي که داراي جوش و پيچ هاي متعدد است  مي گذارند اين جوش و پيچ ها از گناهان انسان که مهمترين انها حسد دروغ نمامي و غيبت است که براي تعدادي کم جوش و پيچ است و براي تعدادي نسبت به اعمالش پيچ و جوشش زياد است (به هر حال هر گناه و يا کوچکترين معصيت کرده باشي در اين قفل قرار داده مي شود)پس از گذاشتن روح در ان قفس فلزي جوش ها را محکم مي کنند تا به اندازه ي يک مشت در مي ايد از سر ان قفس روغن سياه که همان اعمال بد و زشت هر انسان(جاهل)است گرفته مي شود و او را پاک مي سازند و او را بدون گناه به سفر بزرگ مي فرستندو او را در ان عالم رها مي کنند و عذاب هر منزل را به او مي دهند روح مدت زماني که در استراحت به سر مي برد جهت جمع اوري خيرات از طرف دنيا به شکل پرنده اي در مي ايد و به دنيا باز مي گردد و بر بام اشنايان خود مي نشيند تا خيراتي که براي او مي فرستند جمع اوري کند عده اي به فکر مشغله ي کاري هستند و هيچ به فکر او نيستند و روح نا اميد به قبر باز مي گردد پس از جمع اوري خيرات و ديدن افرادي که در قيد حيات به ديدارشان و به مزارشان رفته بودند تذکره و جواز اخرين منزل که به مهر وامضا حضرت امير مومنين علي(ع)به گردن او مي اويزند        

 

 

 

 

 

 


 

 

 

 


تبلیغات پیامکی

javahermarket

تبلیغات پیامکی

نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:






ادامه مطلب

[ طراحی : قالب سبز ] [ Weblog Themes By : GreenSkin
Search Engine Submission - AddMe